Main image
۲۸م اردیبهشت
۱۳۸۸
ارسال شده توسط حسین

آیت الله بهجت فومنی

آیت الله بهجت فومنی

به نام خدا _ اول که این خبرو شنیدم یه لحظه بدون اینکه حرفی بزنم و کاری بکنم فقط فکر کردم .باورم نمی شد، یعنی دوست نداشتم باور کنم . من آیت الله بهجت رو خیلی نمی شناختم ،ولی اونقدر می دونم که پاک ترین انسان عصر حاضر بود ،می دونم که از معدود بزرگانی بود که واسطه ی الطاف الهی بودند.
خوشحال نیستیم از اینکه روز به روز از وفات بزرگان جامعه ی خودمون نظیر :آیت الله بهجت فومنی ،آیت الله فاضل لنکرانی ،آیت الله معرفت ،آیت الله مجتهدی (که از وفات ایشون هم بسیار متاثر شدم) و … باخبر می شیم . سلامتی سایر علمامون رو از خداوند خواستاریم.
آیت الله بهجت رو خیلی دوست داشتم و با شنیدن نام ایشون یاد نماز جماعتی می افتم که با امامت ایشون توی تلویزیون پخش می شد .همیشه یاد اون نماز ها می افتم که ایشون با گفتن هر ذکر از شدت خضوع به گریه می افتادند .
می دونم که این عالم بزرگوار از مقامات معنوی برخوردار بود، و معروفه که چون ایشون دارای قدرت تشخیص باطن افراد یا همون چشم برزخی بودند،هنگام صحبت با افراد از نگا ه کردن به اونها خودداری می کردند ،اونم به این دلیل که با دیدن باطن افراد رنج و غم وجودشون رو فرا می گرفت.
نهایتا حرف من اینه که اگه عمق این فاجعه رو به درستی درک کنیم، حقه اگه تا روزها و حتی هفته ها در سوگ این حادثه به ماتم بنشینیم و گریه کنیم .
در پایان درگذشت این عالم ربانی و شیخ پارسا را به پیشگاه حضرت ولی عصر(عج) و مقام معظم رهبری و تمام مسلمین تسلیت عرض می کنم.

برچسب ها:
۲۸م اردیبهشت
۱۳۸۸
ارسال شده توسط حسین

- دو تا برادره آخره شر بودن و پدر محل رو درآورده بودن، دیگه هروقت هرجا یک خراب کاریی میشده، ملت میدونستن زیر سر این دوتاست. خلاصه آخر بابا ننشون شاکی میشن، میرن پیش کشیشِ محل، میگن:‌ تورو خدا یکم این بچه‌های مارو نصیحت کنید،‌ پدر مارو درآوردن. کشیشه میگه: ‌باشه، ولی من زورم به جفتِ اینا نمیده، باید یکی یکی بیاریدشون. خلاصه اول داداش کوچیکه رو میارن، کشیشه ازش میپرسه: پسرم، ‌می‌دونی خدا کجاست؟ پسره جوابشو نمی‌ده، همین جور در و دیوار ر و نگاه می‌کنه. باز یارو می‌پرسه: پسرجان، می‌دونی خدا کجاست؟ دوباره پسره به روش نمیاره. خلاصه دو سه بار کشیشه همینو می‌پرسه و پسره هم بروش نمیاره، آخر کشیشه شاکی میشه، داد میزنه: بهت گفتم خدا کجاست؟! پسره می‌زنه زیر گریه و در میره تو اتاقش، در رو هم پشتش می‌بنده. داداش بزرگه ازش می‌پرسه: چی شده؟ پسره میگه: بدبخت شدیم! خدا گم شده، همه فکر می‌کنن ما برش داشتیم!

- حیف نون سوار ماشین تهرونیه بوده، تهرونیه هم یهو کل میگذاره، پاشو میگذاره رو گاز.. سرعت ۱۲۰… ۱۵۰…۱۶۰… بعد برمیگرده به حیف نون میگه: ترسیدی؟! به خودت شاشیدی؟! حیف نون میگه: برو بابا!! بیا بهت سرعت نشون بدم! خلاصه تهرونیه رو میبره سوار پیکانش میکنه، بعد پاشو میگذاره رو گاز.. سرعت ۱۰۰…. ۱۲۰…۱۴۰…۱۶۰… ۱۸۰… برمیگرده به تهرونیه میگه: حالا ترسیدی؟ به خودت شاشیدی؟! تهرونیه میبینه این یارو کله خره، داره همینجور گاز میده.. میگه: آره بابا شاشیدم… بیخیال شو! حیف نون برمیگرده میگه: الان دیگه برینی هم فایده نداره، ترمز بریده!!! (ببخشید یه کم بی ادبی بود!)

- صرف فعل نشستن به گویش لری: مو بنیشم تونم بنیشی اونم بنیشه ما که بنیشیم شمام که بنیشید دیه جا نی اونا بنیشن!

- از حیف نون می پرسن تو چرا ریش نداری؟ می گه من به مامانم رفتم!

- حیف نون با دوستش با لگد می زدن تو شکم همدیگه. یکی از اونجا رد می شده می گه شما دو تا دردتون نمی گیره ؟ ترکه می گه نه پوتین پامونه!

- حیف نون تو توی جنگ بیسیم چی بوده. بیسیم می زنه می گه من ۵۰۰۰ نفر رو اسیر کردم. بیابد ببریدشون. بهش می گن خوب خودت بیارشون. می گه: آخه اینا نمی ذارن من بیام!

- یک شب پسری در بزرگراه های آمریکا مشغول رانندگی بود که با ترافیک شدیدی مواجه شد. همانطور که در ماشین نشسته بود، یکی به پنجره ماشین زد. شیشه را پایین کشید و پرسید:
چه خبر شده است؟
-جورج بوش را گروگان گرفته اند و یک میلیون دلار برای آزادی اش خواسته اند و گفته اند که اگر پول را جمع نکنیم، او را آتش می زنند.
-چقدر جمع کرده اید؟
حدودا بیست لیتر!-

- حیف نون می ره بانک چک خورد کنه، مسئول بانک ازش می پرسه چک سیباس؟ حیف نون می گه نه، مال گردوهای پارساله!

۲۶م اردیبهشت
۱۳۸۸
ارسال شده توسط حسین

- حیف نون داشته برای دوستانش تعریف می کرده: “رفته بودم جنگل، که ناگهان یه خرس بزرگ دنبالم گذاشت، من هی می دویدم، خرسه هم هی پشت سر من می دوید و لیز می خورد… من هی می دویدم، خرسه هم هی پشت سر من می دوید و لیز می خورد”…
دوستاش می گن: “حالا خوبه تا اینجا رسیدی خودت رو خراب نکردی!”
حیف نون می گه: “پس فکر کردید برای چی خرسه لیز می خورد؟”

- روز قیامت خدا می گه مردی زن ذلیل برن اون طرف وایستن بقیه این طرف. همه مردا می رن تو قسمت زن ذلیل ها وی میستن به جز یک نفر. خدا هیجان زده می شه کلی اون مرد رو تشویق می کنه و بعد ازش می پرسه: تو چرا نرفتی اون طرف؟ آقاهه می گه: ما این شاخ ها تو جیبمون نمی ره. زنم گفته همین جا وایسا جُم نخور تا من برگردم!

- از غضنفر می پرسن می دونی چرا روی خیابان ولی عصر ین اسمو گذاشتن؟ می گه چون صبح و ظهر هیچ خبری نیست ولی عصصصصصر! بیا ببین چه خبره!

- وقتی یه سیب گاز می زنی و یه کرم درسته می بینی ناراحت نشو. اون موقعی ناراحت شو که سیبو گاز بزنی و یه کرم نصفه ببینی!

- غضنفر عینک دودی می زنه می ره بیرون. پسرشو می بینه محکم می زنه زیر گوشش می گه ین موقع شب بیرون چی کار می کردی؟ بچش می گه بابا شب نیست عینکتو بردار. غضنفر عینکشو بر می داره. دوباره می زنه زیر گوش پسره. پسره می گه چرا می زنی؟ میگه از دیشب تا حالا ینجا چی کار می کردی؟

- غضنفر پرتقال پوست می کنده، هی خدا خدا می کرده موز باشه!

- کسی را با خانمی در خیابان گرفتند، از او پرسیدند این خانم کیست؟ گفت تا وقتی دستش در دست من بود آقای سرابی بود. حالا نمی دانم!
توضیح مترجم: سریال او یک فرشته بود رو که می دیدید؟

- از غضنفر می پرسند فرق کچل با هواپیما چیه؟ می گه کچل که فرق نداره هواپیما هم نکته انحرافیه!

- غضنفر قهرمان شنا میشه، ازش می‌پرسند: شما از کجا شروع کردید؟ میگه: از زمین خاکی!

- در یک رستوران فرانسوی یک سفید پوست داشت سالاد میخورد، یک سیاه‌پوست آفریقایی وارد شد و سفارش جوجه داد و علاوه بر خود جوجه، تمام استخوانهاش را هم جوید! سفید پوست با تمسخر گفت: در کشور شما سگها چه غذایی می‌خورند؟ سیاه پوست با خونسردی جواب داد: معمولا سالاد!

- یه روز از غضنفر می پرسن آزادی بلند تره یا برج میلاد میگه آزادی؛ دوباره می پرسن می گه آزادی میگن چرا می‌گه چون آزادی پاهاش و باز کرده اگر ببنده بلندتره!

- غضنفر یه ۱۰۰۰ تومنی رو زمین پیدا میکنه برش میداره بعد میندازش میگه نه بابا ما ازین شانسا نداریم!

- غضنفر میره مکه سرش تو حجرالسود گیر میکنه, میترسه میگه: خدایا منو نخور!

Previous